|
خوشبختم از وقتی گلوی من/ زخمی ِانگشتای کولاکه / آغوش نا امن تو یادم داد / هر جا هوا خوبه، خطرناکه
|
زندگی سگ پدرم سیاهه / بس که به ساعتم نگا می کنم
تا دیگه ریخت خودمو نبینم/ می شینم و تو آینه ها می کنم
یه بمب ساعتی تو سینه دارم / چیزی نمونده تا بپاشم از هم
زخمی رو خونریزی فکر من نیست / انگار داره قاعده می شه مغزم
توی رگم تفاله های چایه / آرزوهامم دیگه بو گرفتن
ترانه هام با تن فروشی کردن / امشب اجاره یه پتو گرفتن
زندگی سگ پدرم سیاهه / کلی سرش گاف اضافه دادم
یه عمری سگ دو زدن کثیفو / به این دو تا پای کلافه دادم
مرگ تموم نمی کنه دردمو / باید یه چی بیشتر از این می خواستم
زندگی خیلی وقته که تمومه / نه نمی خوام تو صف جیره واستم
دروغ گفتم به خودم یه عمری / یه حبس انفرادی ام نه آزاد
خدا تا اونجایی که می شد منو / هر جوری که دلش می خواس بازی داد
هیشکی نمی فهمه دارم چی می گم / صدای من گریه تو عمق چاهه
بیزارم از سرگیجه های خورشید / زندگی سگ پدرم سیاهه
تقدیم با احترام به دخترکی که احترام عشق منو نگه نداشت !
بر خلاف تو پر از انگیزه ام
سرد مثل نفس پائیزی
با همین حس بد و بی رنگت
زندگیمونو بهم می ریزی
فرق من با تو یکی دوتا نیست
دختر ساکت از خود راضی !
همه چی رو به چشات بخشیدم
در جواب این همه لجبازی !
عشق من فاصله رو می کوبه
عشق تو بی رگ و بی آینده اس
غافل از این منو می سوزونی
که خداوندی هم این بالا هست
من چرا با همه ی بد بختی
دردتو می کشمو می خندم ؟
حتی با اینکه عذابم می دی
نا خدا گاهه که دل می بندم !
سنگ رو یخ شدم اینجا پیشت
نمی تونم برم و تنها شم
نه به من جرأت موندن می دی
نه می ذاری با تو آروم باشم
پیش تو درد خودش تسکینه
خوبه ! من راضی ام از این تقدیر
هرچی می تونی منو داغون کن
ولی از من داغ حرفاتو نگیر !
من مسیح اشتباهات توام ! مثل تقدیر سپر وقت نبرد !
ضامن رنج همیشه ی منی، دستمو با میخ می کوبی به درد
خواستنت فکر منو حد می زنه ، کار من در تو نفس کشیدنه
سهم من خون خوردنه با تو ولی ، زخم های تو شفا بخشه منه
گولّه می شم تو بخاری تنت ، من پناهنده ی رگ های توام
تو زمستونی ترین جای شبی ، که به اسم عشق پا سوزت شدم
چند روزو می شه بی تو زنده موند ! وقتی بغض تو به من ذل می زنه
منو با این جمله امتحان نکن ! که جوابت روز اول مردنه !
راه برگشتی نمونده پیش پام ، اگرم پیدا شه می ره سمت تو
سُفرمونو سمت نابودی نکش ، از تو گندم زار ذهن من نرو !
خط ریل بی قراری منی ، تو مسیر امتداد ترس و باج
نسبت من با تو هر لحظه فقط ، احیاجه احتیاجه احتیاج !
در مدرسه از نشاط مان کم کردند
از فرصت ارتباط مان کم کردند
هر وقت به هم عشق تعاریف کردیم
از نمره ی انضباط مان کم کردند
همیشه تو کلاس ما بی موقع زنگ می خوره
تو تشت بی قرار دل، رخت تو چنگ می خوره
این سر واسه شکستنه ، توش جا برای تو کمه
زحمت نکش چون عاقبت خودش به سنگ می خوره !
حمید خلف بیگی
۴:۰۰ صبح
از بین لحظه های خودم درز می کنم
یک لحظه با تو خودم را فرض می کنم
فرصت نمی دهی نفسم تازه تر شود
این را برای بار دهم عرض می کنم
با ترکه ی نگاه تو مضروب می شوم
بر گرده ی صلیب تو مصلوب می شوم
تر کیبی از سخاوت و دردی کنار هم
هی زخم می زنی به من و خوب می شوم
هرگز خیال نکنی می زنم کنار
حالا که با نگاه تو بالا گرفته کار
من تشنه ام به کویرت، ابری از سراب
بر خاک درد دیده ی این عطش ببار
من در کنار توام هر چند بی زبان
حرفی نمانده بگویم، گفته ای ! همان
اینبار خانمی کن و دیوانه ام نبین
اینبار در کناره ی مجنون خود بمان
این را برای بار دهم عرض می کنم
از بین لحظه های خودم درز می کنم
فرصت نمی دهی نفسم تازه تر شود
یک لحظه با تو خودم را فرض می کنم
و اینبار در کنار بزرگانی چون بابک قدمایی و حسام الدین ناصری، ترانه ای دیگر از من به روایت صدا و موسیقی در آمد، که پیشکشی است به کسی که زیبایی چشمهایش را بارها اعتراف کرده ام.
خواننده: بابک قدمایی / آهنگساز و تنظیم کننده: حسام الدین ناصری / ترانه سرا: حمید خلف بیگی

